تبليغاتX
دو راهی


دو راهی

کفر نمیگویم ! پریشانم ، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم ، اسیر زندگی کردی . خداوندا تو مسئولی . خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است. چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...

«دکتر علی شریعتی»
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 14:23 توسط علی| |

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 14:56 توسط علی| |

نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 23:45 توسط علی| |

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:59 توسط علی| |

من براي بغض صداي تو دلتنگم و براي چشمان تو ميميرم ،


من تو را با عشق لمس مي کنم و با تو به گذشت زمان عشق مي ورزم

 
و بي تو به گذشت زمان افسوس مي خورم


و هنوز با اندوخته هايي از عطر شانه هاي تو نفس میکشم


من هنوز وفادار و تو هنوز چشم انتظاري

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:56 توسط علی| |

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 19:28 توسط علی| |

گل نيلوفر آبي
پشت پلك من مي خوابي
ميشي خورشيدي خصوصي
واسه خودم بتابي
آروم آروم
بازي بازي
با دل تنگم ميسازي؟؟؟
من هنوز در به در طره اون زلف سياتم
من هنوزم سبز سبزم
ريشه دارم
يكي از پاپتي هاتم
آقاي كوچيك نواز بنده پرور
من هنوزم صله گير چشم باروني اون ابر نگاتم
منوكشتي
منوكشتي
منو كشتي
كشته باشي...
خوش به حالم
من هنوزم كه هنوزه يكي از اون كشته هاتم
من هنوز دربه در طره زلف سياتم
من هنوزم سبز سبزم
ريشه دارم
يكي از پاپتي هاتم
شما كه سواد داري
ليسانس داري
روزنامه خوني
با بزرگا ميشيني
حرف ميزني
همه چي رو ميدوني
شما كه كلت پره
معلم مردم خوبي
واسه هر چي كه ميگن جواب داري در نمي موني
بگو از چيه كه من دلم گرفته؟؟؟
راه مي رم دلم گرفته
پا مي شم دلم گرفته
گريه مي كنم، ميخندم ،پا مي شم،دلم گرفته
من خودم آدم بودم
باد زد وهواي منو برد
سوار اسبي بودم كه روز باروني زمين خورد
شما كه سواد داري
ليسانس داري
روزنامه خوني
با بزرگا ميشيني
حرف مي زني
همه چي رو ميدوني
شما كه كلت پره معلم مردم خوبي
واسه هر چي كه مي گن جواب داري در نمي موني
بگو از چيه كه من دلم گرفته؟؟؟
نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 19:25 توسط علی| |

مرداب، بوسه بر لبهای نیلوفر می زند...

چرا که می داند نیلوفر،

                   تنها شریک بی کسی اوست...

و با تمامی زیبایی هایش،

هر لحظه قصه ی عشق را در گوش مرداب،

                                        زمزمه می کند...

و مرداب اگر هنوز زنده است،

                     امیدش به نیلوفر است...

تو مرداب نیستی!

               دریایی...

و من حتی سزاوار نبودم که نیلوفرت باشم...

من ماهی کوچکی بودم

                  در اعماق دل دریاییت

و دریا،

     کی خبر از دل ماهی کوچکی چون من دارد...

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 19:22 توسط علی| |

گفتم که می بوسم تو را............گفتا تمنا می کنم!

گفتم اگر بیند کسی؟!..............گفتا که حاشا می کنم!

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست...............یا شب و روز بجز عشق توام کاری هست

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست......................در دیوار گواهی بر هر کاری هست

آنقدر بوسبدمش تا خسته شد......................خسته از بوسیدن پیوسته شد

خواب لب بر شکایت واکند......................لب نهادم بر لبش تا بسته شد

نمی دانم چه گرمی کرده ای با دل نهان از من...........که تا غافل شوم از دل نهان سوی تو می آیم

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 16:35 توسط علی| |

بازم ولنتاین روز عشق روز عاشقان

روزی که اولین بار از ایتالیا شروع شد

و بعد کم کم تو کل دنیا مرسوم شد

این روز هم یه بهانس برای عاشقا، براي كسايي كه خداي مهربون خيلي دوسشون داره

و نعمت عشق و دوست داشتن رو تو دلشون قرار داده،

ولنتاين بهانه اي كه بگي از تهه دلم و با تمام وجودم دوست دارم

و هميشه و تا ابد ديوونتم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 8:52 توسط علی| |

ولنتاین کشیشی بود که در قرن سوم میلادی در رم زندگی می کرد. در آن زمان «کلادیوس دوم» امپراتور رم ازدواج را قدغن کرد چرا که هنگامی که قصد تشکیل سپاهی عظیم را داشت عده ای از سربازان کنار خانواده هایشان ماندند و به همین دلیل او معتقد بود سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند.

درباره روز ولن تاین و چگونگی به وجود آمدن این روز افسانه های متفاوتی وجود دارد. عده ای این روز را متعلق به یونان باستان و عده ای آن را حادثه ای می دانند که در قرن سوم میلادی (همزمان با اوایل امپراتوری ساسانی در ایران) رخ داد.
1) روایت اول
این روز از دوره امپراتوری یونانیان به شهرت رسید. در یونان باستان روز ۱۴ فوریه به روز جونز معروف بود. جونز پادشاه همه بت ها بود. او همچنین مشهور به خدای همه الهه ها و زنان و ازدواج معروف بود. در روز ۱۴ فوریه نیز جشن lupercalia برگزار می شد، در این روز دختران جوان نام خود را روی کاغذ نوشته در بطری هایی می گذاشتند و به آب می انداختند، در طرف دیگر رودخانه پسران جوان در انتظار می ایستادند و هر یک بطری را از آب می گرفتند و تا شب ۱۴ فوریه را با دختری که اسم او را از آب گرفته بودند در جشن شرکت می کردند؛ گاهی هم این آشنایی ها به ازدواج می انجامید.
۲) روایت دوم
ولنتاین کشیشی بود که در قرن سوم میلادی در رم زندگی می کرد. در آن زمان «کلادیوس دوم» امپراتور رم ازدواج را قدغن کرد چرا که هنگامی که قصد تشکیل سپاهی عظیم را داشت عده ای از سربازان کنار خانواده هایشان ماندند و به همین دلیل او معتقد بود سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند. ولنتاین که فکر می کرد این کار عادلانه نیست، مراسم ازدواج زوج های جوان را در خفا انجام می داد و به آنها گل های سرخی هدیه می داد. اما کلادیوس از این نافرمانی مطلع شد و دستور دستگیری و اعدام ولنتاین را صادر کرد.
ولنتاین به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر نابینای زندانبان شد. این رابطه تا حدی پیش رفت که عشق ولنتاین و اعتقاد او به پروردگار باعث بازگشت بینایی دختر زندان بان شد. سرانجام ولن تاین در روز ۱۴ فوریه اعدام شد. اما او قبل از اعدام نامه ای با امضای «ولنتاین تو» برای دختر زندانبان نوشت و از آن زمان داستان این عشق نافرجام در فرهنگ عامی رسوخ کرد. اما این ها تنها افسانه هایی هستند که صحت و سقم آنها مشخص نیست، افسانه هایی که هر سال در ۱۴ فوریه دوباره زنده می شود.
● خرافه های روز ولنتاین
در روز ولنتاین و برای برگزاری این مراسم در کشورهای مختلف خرافه هایی نیز وجود دارد که به طور مثال به برخی از آنها اشاره می کنیم.
در اروپا ۱۴ فوریه را روز جفت گیری پرندگان می دانند. در انگلستان تعدادی از کودکان با پوشیدن لباس بزرگ ترها از خانه ای به خانه می روند و شعری در ستایش سنت ولنتاین می خواندند.در ولز، مرسوم ترین هدیه روز ولنتاین، قاشق هایی با نقش قفل و کلید بود. هدیه ای با این معنی؛ «تو قلب مرا گشوده ای». در فرانسه، پسران اسم معشوقه خود را روی بازوی لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند؛ از عشق من آگاه شوید!
در بعضی دیگر از کشورهای اروپایی، دختران جوان لباس هایی را که در روز ولنتاین از پسران هدیه گرفته بودند، نگاه می داشتند که این به معنی پاسخ مثبت به درخواست ازدواج بود.داستان هایی هم درباره این روز وجود دارد. اینکه اگر پرنده سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج می کند و اگر گنجشک عبور کند، همسرش مرد فقیری می شود و اگر آن پرنده سهره طلایی باشد، آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.
در چین افسانه ای خاص وجود دارد که نمادی از عشق است و با روز ولنتاین یکی است، هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی (برابر با ۱۴ فوریه میلادی) به نام «Q Qiao Jie» نامگذاری شده است. روایات زیادی در مورد این روز وجود دارد. یکی از این روایات مربوط به الهه بهشت و هفت دختر اوست، که برای آبتنی به زمین می آمدند و در یکی از روزها گله داری به نام «Niu Lang» لباس های آنها را برمی دارد.
الهه و هفت دختر برای پس گرفتن لباس هایشان تصمیم می گیرند، زیباترین دختر را که کوچکترین هم بود نزد گله دار بفرستد، هنگامی که این دو یکدیگر را می بینند، عاشق هم می شوند. الهه بهشت به این دو اجازه می دهد، سالی یک بار در هفتمین روز از هفتمین ماه تقویم چینی، یکدیگر را ببینند و در این روز پرنده ای از بال خود پلی می سازد، تا دختر بهشت از آن عبور کند و معشوق خود را ببیند.روز ولنتاین ابتدا فقط در کشور روم رواج داشت اما کم کم به تمام کشورهای اروپایی منتقل شد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 8:2 توسط علی| |

دل من دير زماني است که مي پندارد:
"دوستي" نيز گلي است،
مثل نيلوفر و ناز،
ساقه ترد و ظريفي دارد.
بي گمان سنگدل است آنکه روا مي دارد
جان اين ساقه نازک را
- دانسته -
بيازارد!

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:12 توسط علی| |

روزي كه به دنيا اومدي داشت باروون ميومد

اما اون روز هوا اصلا ابري نبود.

 اين فرشته ها بودن كه داشتن گريه مي كردن

 چون يكي ازشون كم شده بود... 

تولدت مبارک

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:5 توسط علی| |

بارها و بارها به چهارراهی رسیده ام!

راه چه گونه ادامه میابد؟

چه کسی مسیر را بلد است؟

هر کس قطب نمای زنده گی اش را

در قلب خود حمل می کند!

تعجب نکن اگر

بعد از بسیاری از چهارراه ها

مجبور باشی تنها ادامه دهی

راه را نشناسی!

به قطب نمایت اعتماد کن!

فقط اوست که تورا

به هدفت می رساند!

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 0:21 توسط علی| |

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 14:54 توسط علی| |

دوست دارم که.....

يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد... تو منو بغلم کني که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ... پاهاتم دراز کردي ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتي ... دو تا دستتم دورم حلقه کردي ... بهت مي‌گم چشماتو مي‌بندي؟ ميگي آره! بعد چشماتو مي‌بندي ... بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي تو گوشم؟ مي‌گي آره! بعد شروع مي‌کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي‌شن ... مي‌دوني؟ مي‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي تو که نمي‌دوني مي‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستي ... نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نمي‌بيني که سريع مي برم ... نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ... رو سنگاي سفيد ... نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گاز مي‌گيرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني ... تو داري قصه مي‌گي.. من شلوارک پامه ... دستمو مي‌ذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم و از زانوم مي‌ريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حيف که چشمات بسته است و نمي‌توني ببيني ... تو بغلم کردي ... مي‌بيني که سرد شدم ... محکمتر بغلم مي‌کني که گرم بشم ... مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ... تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت! مي‌بيني هر چي محکمتر بغلم مي‌کني سردتر ميشم ... مي‌بيني ديگه نفس نمي‌کشم ... چشماتو باز مي‌کني مي‌بيني من مردم ... مي‌دوني؟

من مي‌ترسيدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهايي مردن ... از خون ديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه! ... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم دلم مي‌گيره‌ها ! بعدش تو همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ... گريه نکن... ديگه خب؟ دلم مي‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟

نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 14:43 توسط علی| |

سازنده ترین کلمه((گذشت)) است...آن را تمرین کن.
پرمعنی ترین کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.
عمیق ترین کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.
بی رحم ترین کلمه(( تنفر)) است...با آن بازی نکن.
خودخواهانه ترین کلمه((من)) است...از آن حذر کن.
نا پایدارترین کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.
بازدارنده ترین کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه((طمع)) است...آن را بکش.
سازنده ترین کلمه((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه((امید)) است...به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.
تواناترین کلمه((دانش)) است...آن را فرا گیر.
محکم ترین کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه((شانس)) است...به امید آن نباش.
لطیف ترین کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
ضروری ترین کلمه((تفاهم)) است...آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه((سلامتی)) است...به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
دوستانه ترین کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
زیباترین کلمه((راستی)) است...با آن روراست باش.
زشت ترین کلمه((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنین شود؟؟
موقر ترین کلمه((احترام)) است...برایش ارزش قایل شو.
آرامترین کلمه((آرامش)) است...به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه((احتیاط )) است...حواست را جمع کن.
دست و پا گیر ترین کلمه((محدودیت)) است...اجازه نده مانع پیشرفتت شود.
سخت ترین کلمه ((غیر ممکن)) است...وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه((نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه((اضطراب)) است...آن را نادیده بگیر.
صبور ترین کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.
با ارزش ترین کلمه((بخشش)) است...سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه((خوشرویی)) است...راز زیبایی در آن نهفته است.
رسا ترین کلمه((وفاداری)) است...بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است.
محرک ترین کلمه((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.
و هدفمند ترین کلمه((موفقیت)) است...پس پیش به سوی آن.

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:56 توسط علی| |

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 19:32 توسط علی| |

                      عشق یعنی مستی و دیوانگی                      عشق یعنی با جهان بیگانگی                                    عشق یعنی شب نخفتن تا سحر                                    عشق یعنی سجده با چشمان تر                                          عشق یعنی سر به دار آویختن                                        عشق یعنی اشک حسرت ریختن                                  عشق یعنی درجهان رسوا شدن                                          عشق یعنی سست و بی پروا شدن                                 عشق یعنی سوختن با ساختن                                          عشق یعنی زندگی را باختن 
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 18:39 توسط علی| |

اشک من
آه سرد درونم است
که در هوایي از نفس هاي مانده،گرم شده؛
قطره مي شود مي غلتد بر گونه هايم...
وگرنه مرا نه بغضي است
نه احساسي
نه خاطره اي
نه حوصله اي
و نه حتي نايي براي گريستن
اما
در اين اشک ريزان بيخودي
من تو را کم دارم ...
تو راکم دارم...
اما دريغ و افسوس
دريغ و افسوس بر ناتواني دستهايمان
سکوت لبهايمان
کوتاهي نگاهمان
وحشت از همهمه ي اطرافمان
بي ايماني به صداقت قلبهايمان
غرور نابخردانمان
تعصب بي بنيانمان
و ....
سر نوشت  اشک ريختن هايمان را هم
به جدايي رقم زده است
در اين اشک ريزان شبانه
من تو را کم دارم
تا بگرييم
بر تمامي دريغ ها و افسوس هايمان؛
که اين تنها بهانه ي دور از هم گريستنمان باشد
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 14:42 توسط علی| |


Design By : Night Skin